تبليغاتX
گویا التیام زخم هایم را گم کرده است -
منم " دومان " اهل طاعونی این قبیله ی مشرقی!!!
 

خدا را در خواب دیدم

زار زار می گریست

مدام و بی تاب فریاد میزد:

انا الحق

پوزخندی اما تحویل می گرفت...!

 

 

باز امشب زندگی داره رو سینه ام سنگینی می کنه.درست مثل سنگ لحدی که تو گور رو سینه ی جسدی میذارن...

+     دومان   |