تبليغاتX
گویا التیام زخم هایم را گم کرده است
منم " دومان " اهل طاعونی این قبیله ی مشرقی!!!
 

من الان یکی دو سه ماهی می شه ناخوشم و در این مدت خیلی هم تلاش کردم که خوب نشم.این ناخوشی را دوست دارم.ناخوشی مثل آدامــس چسبیده به آستین کت ام.هرجـا میرم با منه می شینم ناخوشم.پامیشم ناخوشم.راه میرم ناخوشم.وایمیسم ناخوشـــم.حرف میزنم ناخوشم.ساکت ام ناخوشم...

 

پ.ن: ...

 

+     دومان   | 

 

پرم از خشم

پرم از حسادت

پرم از نفرت

پرم از غم

پرم از ...

خدایا این من نه منم

مرگی شاید...

+     دومان  

 

خدا را در خواب دیدم

زار زار می گریست

مدام و بی تاب فریاد میزد:

انا الحق

پوزخندی اما تحویل می گرفت...!

 

 

باز امشب زندگی داره رو سینه ام سنگینی می کنه.درست مثل سنگ لحدی که تو گور رو سینه ی جسدی میذارن...

+     دومان   | 

 

همیشه جای سالهای جوانیت در زندگیم خالیست. همیشه یک جای دل تنگ است. غمی شاید گوشه ی خنده ام کمین کرده باشد مثل ابری سیاه که دارد از یک سوی آسمان پیش می آید تا که ویرانم کند شاید. نم اشکی گوشه ی چشمم مانده برای روز مبادا یا که می ماند تا که همیشه باشد...

+     دومان   |