تبليغاتX
گویا التیام زخم هایم را گم کرده است
منم " دومان " اهل طاعونی این قبیله ی مشرقی!!!

آیا کسی هست که بفهمد در این لحظه چه می کشم

چه حالی دارم ...!

+     دومان  

 

شاید بزرگترین آرمان انسان یک جامعه ی بی طبقه و برابر باشه،این طور نیست؟! جامعه ای که همه با هم برابرند و در آن هیچ کس بر دیگری برتری ندارد و همه شبیه به هم هستند،نه لباسی هست و نه تمکن مالی و نه...!

اما آیا این جامعه ی بی طبقه و آن برابری و عدالت آرمانی مزخرفاتی بیش نیستند؟! حتی اگر همه برهنه و به ظاهر برابر باشند،مردان و زنانی که خوش هیکل تر،خوشگل تر هستند،بوی خوش تری می دهند و دلبری ذاتی دارند برای به خاک افکندن جنس مخالف و... بر دیگران برتری نمی یابند...؟!

وقتی ذات انسان برتری جوست چه مرضی ست برابری و عدالت اجتماعی و...؟!

 

پ.ن:

"اسم سوره و شماره ی آیه متعاقبااعلام خواهد شد"

آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مي‌كنند؟! ما معيشت آنها را در زندگي دنيا بين‌شان تقسيم كرديم و بعضي را بر بعضي ديگر برتري داديم تا يكديگر را مسخّر كرده...

+     دومان   | 

هر از گاهی آئینه ی دستشوئی من

حرفهای عجیبی می زند 

مثلا می گوید: تنهایی بهای

سنگین زلال ماندن است

و من

تبسمی آغشته به کف خمیر دندان

تحویلش می دهم

و خاموش به میان شما باز می گردم ...!

+     دومان   | 

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت:

آمـدم! نعره مزن ٫جامه مدر ٫هیچ مگو  

گفتم:ای عشـق من از چیز دگر می ترسم

گفت:آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...

+     دومان