تبليغاتX
گویا التیام زخم هایم را گم کرده است
منم " دومان " اهل طاعونی این قبیله ی مشرقی!!!
انسان زاده شدن دشواری چه بود؟!

ای کاش می دانستم

گویا خدایتان سردش شده است

او آتشی خواهد افروخت

آتش جنگی شاید

ای کاش می دانستید که او شب ها همیشه در خواب است

ای عابدان شب زنده دار،ای کاش می دانستید

ترس،ترس و ترس

همیشه  ترس

و باز هم تقصیر خود ماست گویا

چیزی نمی گوئیم و تنها در قلب خود آرام فریاد می زنیم " کفر نگو "

ای کاش می دانستید

می دانستید که روزی خواهد رسید که خدایتان را هم قسمت خواهید کرد

ای عابدان شب زنده دار،ای کاش می دانستید

می دانستید که من،یا کسی چونان من خالق این خدای کوچکتان بوده

ای کاش می دانستید ... ! 

+     دومان   | 

 

ببین چقدر حقیر شده اوج بلند بودنم ...!

+     دومان   |