تبليغاتX
گویا التیام زخم هایم را گم کرده است
منم " دومان " اهل طاعونی این قبیله ی مشرقی!!!

سخت تر از هميشه در خود گره خورده ام

فرصتی نيست گویا

در اين ترديد شکل خواهم گرفت

در اين ترديد بارور خواهم شد

در اين ترديد حتی متنفر خواهم بود

و کسی نيز نخواهد بود که مرااز آن آزاد کند

شاید اين همان آغاز ویرانی است شاید

اما گله ای نيست...

+     دومان   | 

 

چیزی شبیه درد در صدایم ...

+     دومان  

 از کافی شاپ که آمد بيرون بی هدف شروع کرد به راه رفتن و پیاده گز کردن خیابان ها.هوا سرد بود و برفی.وقتی که به خودش اومد ديد روی پل همت توی خیابان شريعتی نشسته و پاهایش را روی هم انداخته؛يه تکون؛يه حرکت نابجا؛يه باد سخت يا تنه ی يک رهگذر بی خيال و بی درد بود که همه چیز  را تمام کرد.سقوط تا پايين پل و بعدهم يه صدای گنگ ومبهم که ناشی از متلاشی شدن مغزش بود.اون وقت بود که تازه مغزش شروع کرد به تنفس کردن و همه ی اون زنبورايی که تو سرش این طرف و اون طرف می رفتند راهی برای خارج شدن پيدا کردند.لحظه ای بعد چند تا صدای مبهم ديگه که خبر میداداز خورد شدن استخون هاش زير چرخ ماشين ها.صدای چند تا ترمز و جای چندتا خط ترمز روی آسفالت هم ضمیمه این صحنه شد.ماشين هايی که آهسته از کنارش رد مي شدند با سرنشینانی غمگین وافسرده که شيشه رو پایین می دادند و يه مشت پول خورد به عنوان کفاره نثارش ميکردند و با تاسف سری تکان  مي دادند و مي رفتند.راستی  يه پارچه سفيد هم رو اندازش کرده بودند برای چی نمی دانم شاید به خاطر اینکه سرما نخوره.حيف که جمجمه اش متلاشی شده بود وصورتی باقی نمانده بود تا اين صحنه ها رو ببيند.خوب که دقت می کردی  چند تا مرده خور هم اونجا می دیدی که کناری ايستاده اند برای جمع کردن پول خوردها.خوب آخه زندگی خرج داشت گویا.حيف حیف که يکی از چشمانه از حدقه در آمده اش کف کفش يکی از رهگذرانی که برای ديدن اون مناظر آمده بود چسبيد و بر اثر حرکت عابراز همه جا بی خبر چشم او به تمامی لهیده شد.به همين خاطر ديگه نمی توانست خیلی خوب از دیدن اين صحنه ها لذت ببرد.يه ماشين نعش کش اخرين مدل بالاخره از راه رسید فقط افسوس که استخوان هایش تماما خورد شده بود و او نمی توانست از سواری با این بنز آخرین مدل لذت ببرد.بخاطر می آورد که همیشه توی رویاهایش خودش را سوار بر یکی از همین ماشین های آخرین مدل تصور می کرد.دریغ دریغ که دیگر گوشی هم باقی نمانده بود تا بشنود لطیفه های جذاب و سکسی راننده ی نعش کش و همکارش را.آخر خط هم سنگ سرد مرده شور خانه بود و ... .

حيف ؛حيف که صدای وحشت زده پيرمرد که به او مي گفت: "جوان حالت خوبه؟! ميخواهی چيکار کنی؟!" او را به خودش آورد و مجبور کرد که از اون بالا پايين بیاید.حیف حيف که نشد ...

+     دومان   | 

بگذار همین را بگویم:

بگذار سکوت

تنهاسکوت

سکوت...

 

+     دومان   | 

فاسقم خاطرت هست؟!

زیر آن فشار هرزه ی بی شرم

در اوج شهوت تو و لحظه ی خفت من

غم من.غم نان بود و

درد من.درد ...

برادرم خاطرت هست ؟!

+     دومان   |