تبليغاتX
گویا التیام زخم هایم را گم کرده است
منم " دومان " اهل طاعونی این قبیله ی مشرقی!!!

به من نگاه كن
درست به چشم هايم
مي دانم كه تازه از زير چتر برگشته اي
مي دانم كه وقت نمي كني دلت برايم تنگ شود
ولي من از دلتنگي تمام وقت ها برگشته ام
...

+     دومان   | 

 

هوای حوصله ابریست امروز...

+     دومان   | 

من می خواهم صحنه هایی را به تو نشان دهم که مثل سیلی به صورتت بخورد وامنیت تو را خدشه دار کند وآن را به خطر بیندارد.می توانی نگاه نکنی.می توانی خاموش بمانی.می توانی هویت خود را پنهان کنی مثل قاتلها.اما نمی توانی جلوی حقیقت را بگیری.هیچ کس نمی تواند.

فقط همین ...

+     دومان   | 

 

دست بردار تو باز از این در وطن خویش غریب

اما ...

من رفتم

می روم جایز نیست

من رفتم.

 

+     دومان  

  نام مرا نه روی جلد کتاب خواهی يافت و نه در هيچ شناسنامه ای يا روزنامه ای ، که هر روز به دلايلی کسی را بزرگ و ديگری را کوچک می کند.

 تو مرا هرگز نخواهی ديد و هرگز نخواهی شناخت. همچون رهگذری که فقط يک لحظه از کنارت می گذرد و تو تا پايان دنيا ، ديگر او را نمی بيني و نخواهی دانست که او که بود.

 مثل دانه برفی که فقط يک بار درست در برابر چشمانت، از بالا، از ميان هزاران دانه برف آرام فرود می آيد و در انبوه سپيدی برف پوش زمين جايی ، می نشيند و گم می شود و تو ديگر آن را نخواهی دانست، نخواهی يافت، نخواهی ديد.

من هیچکسم .تو از من نه چیزی خواهی شنید و نه صدایی .

                    نه چیزی خواهی دید و نه تصویری .

                    ***

مرا می شناسی ، يعنی که نمی شناسی

رنجم را می دانی ، يعنی که نمی دانی

تو را می شناسم ، يعنی که نه ، 

دردت را می دانم  يعنی که نمی دانم

زيرا ما هرگز مثل هم نيستيم و اين غربت مقدر ،

 تا انتهای عالم با ما خواهد ماند و انگار همه ی زيستن ،

 يعنی شکستن اين غربت ناگزير...

 

+     دومان   | 

 نکته مقابل عقل جهل است،وجهالت به کام بسیاری ازانسانها شیرین است، یعنی خود میدانند که باورهای خرافی وغلطی دارند اما بااستدلال های غلط، همچون این باورهای غلط به ما آرامش میدهد، و یا چطور ممکن است این همه انسان این باور را داشته باشند و این باور غلط باشد،ویااینکه عقل خود را ناقص میخوانند و تقلید میکنند همچنان به باورهای غلط و خرافی خود دامن میزنند.انسان خردگراانسانیست که آنچه حقیقت دارد و واقعیت دارد را دوست بدارد نه آنچه را که دوست میدارد حقیقی و واقعیت جلوه دهد، بسیاری از خداپرستان میگویند من خدارا حس میکنم چون میدانند که خداوجود ندارد اما دوست دارند وجود داشته باشد، یا فکر میکنند بهتر است وجود داشته باشد.بنابراین خداپرستان وجود و یا عدم وجود خدا را به اصطلاح احساس میکنند زیرااطلاعات و استدلالهایی را که آموخته اند آنها را وامیدارد که اینگونه احساس کنند.احساس را باید کنار گذاشت و به دنبال کسب اطلاعات و آموختن استدلات بیشتر و بهتر و خالصتر بود، تا اینکه بر این به اصطلاح احساس تکیه کرد و حکم داد.یعنی مطرح کردن احساسات در بحث های منطقی و گفتمان جدی غلط و به دور از عقلانیت است.

اما...

+     دومان   | 

من سازم : بندی آوازم . برگیرم و بنوازم.

بر تارم  زخمه ی " لا " می زن . کز راه فنا می زن. 

من دودم : می پیچم و می لغزم.

من سوزم : می سوزم و می سازم.

من بودم : می بودم و نابودم .

من ... .

 

 * برداشتی آزاد بر اساس شعری از "سهراب سپهری"

+     دومان   |