|
منم " دومان " اهل طاعونی این قبیله ی مشرقی!!!
|
دلتنگ بود.حال غریبی داشت.غروب که شدوآسمان که بارید خودش رو پرسه زنان سپرد به کوچه های خیس خیابان باچتر بالای سرش و سیگار کنج لبش.رفته بود تو کوچه پس کوچه های خاطرات قدم زدن . صدای بی پروای ترمز و دردی که پیچید تو وجودش انگاری تازه او را به خودش آورد.توی راه بیمارستان یاد یه وبلاگ افتاد با یه نام مستعار.اما دیر شده بود انگار.دیگه نمی شد کاری کرد.به همین سادگی.تمام
وحالا مدتهاست که خوانندگان یه وبلاگ درخیال اینکه نویسنده خسته شده از نوشتن در هوای روزی هستند که برگرده وبنویسه دوباره.اما...
افسوس !!!
حضور جنازه های متعفن را
که ندیده بگذاریم
گورهای سرد و خاموش را
که نفهمیده بگذاریم
برهوت بی منتهای نفرت را
که خاموش و بی صدا بگذاریم
این عطر تعفن انتقام است
که فضا را در هم می تند
با نفرتی مرموز از حضور غریبه ای در برت .
دست و دهان بسته که بگذریم از کنار زندگی
تنها بی کرانگی غربت من است
که آوار می شود بر بودنمان
بی خیال که بگذریم از کنار خاطره ها
تنها احساس سرد و بی روح حسرت تمامی لحضه هاست
که بر پوست پوسیده ی انداممان خواهد نشست
فریادم را که نشنیده انگاریم
تنها نگاه پر بغض و کینه ام
سودای آرامشمان را خواهد ربود .
تنها منم که بی سرزمین. بی روح و بی خدا
تنها منم که آواره
تنها منم که مضطرب
تنها منم که در سکوت
تنها منم که ...
تا حالا شده چشم هات هميشه نمناک باشد؟ با قطره اشکی گوشه ی چشم ها برای روز مبادا که هروقت در خيابان های غربت راه می روی به کار بيايد و چراغ ها را ببرد در هاله ی کريستال تراش خورده و رنگها را در خودش تکرار کند؟ اين رنگ ها و هاله ها، بر پدرش لعنت! هرچه نورانی تر و رنگی تر باشد بيشتر احساس تنهايی و غربت می کنی.
تا حالا شده دليل اين دلتنگی و تنهايی رابدونی اما درد شانه هات را ...
مرده
مر گ
گور
مرده به گور
یا شایدم زنده به گوراصلا چه اهمیتی داره
یا چه فرقی می کنه
مي خوام بيشتر از حقم نفس بكشم
اما نه ... دلم مي خواد يه جورايي كلكم كنده شه.
اگه بخواي من.مني باشم كه تو ميگي كه ديگه من . من نيستم...
پس چی میخوای از جونم...
من سگ نمی کشم ...اما چرا ... حالا وقت سگ کشیه ...
نه دیگه جنگیه ! ...جنگ جنگه دیگه ... مگه نخوندی که: زندگی . جنگ و دیگر هیچ ...
آخ که خدا دوستاتم که اونان که در حقشون دشمنی کردی !!!
اسمش این نیست . باید بگی : وقتي رفتي نفهميدم كي رفت.
اما حالا ...
نجابت موقعي ارزش پيدا مي كنه كه آدم حق انتخاب داشته باشه...آخ اگه میدونستی که من چه کثافتی ام که ... . چیکار کنم خوب ؟! آخه حق انتخاب نداشتم من !!!
اسمش ( ... )بود...يه روزي عاشقم بود...اما حالا ديگه
دوسم نداره...
همه ي عمر دير رسيديم...دیگه چه اهیتی داره ری را ...
مهم اینه که دیر رسیدیم . همین !!!
بی خیال. میزنیم ...به سلامتيه سه تن: رفيق.ناموس.وطن...به سلامتيه سه كس:
زنداني.سرباز.بي كس...
ما تو تاریکی بهتر لایی میکشیم...
همینکه آفتاب سه دفعه سر این دیوار بیفته و سه دفعه اذون رو بگن دیگه همه یادشون میره که ما کی بودیم و چی کردیم. این روزا دیگه کسی حال و حوصله داستان گوش کردن نداره ...
من هنوز زنده ام.حر...و..مز...اده ...ها
من چرا باید این جا بمیریم...این جا که وطن من نیست...

تمام روسپیان جهان
خواهران نجیب و باکره ی من و بارانند!!!
* برای او که با عکسهایش تمامی لحظه های تنهائیم را و بی کرانگی غربتم را به اشک می نشینم ...
*این تصویر بر گرفته شده از سایت اختصاصی کاوه گلستان می باشد .