تبليغاتX
گویا التیام زخم هایم را گم کرده است
منم " دومان " اهل طاعونی این قبیله ی مشرقی!!!

هر گز از بی کسی خویش مرنج

هرگز از دوری این راه مگو

و از این فاصله ها که میان من و توست

و هر آنگاه که دلت تنگ من است

آخرین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار

تا که تنهائیت از دیدن من جا بخورد

و بداند که دل من تا به ابد با توست

و همین نزدیکی ست ...

+     دومان   | 

 

و باز می آشوبدم

اما موج دردی دیگر...

+     دومان   | 

 

گویی دوست دارد یار این آشفتگی را...

+     دومان   | 

 

و بار دیگر بهار...

که گذشته به خاطراتت پیوست...

+     دومان   | 

یک روز از خواب پا می شی می بینی رفتی به باد

هیچ کس دور و برت نیست همه رو بردی ز یاد

چند تا موی دیگت سفید شد.ای مرد بی اساس

جشن تولد تو باز مجلس عزاست.بریدی از اساس

غوز پشتت بیشتر شد.شونه هات افتاده تر

پیرامونت رو ببین با دقت.می سوزن خشک و تر

می سوزن خشک و تر...

+     دومان   | 

 

موبایل خاموش
دوشاخه ی تلفن هم کشیده 
یکی اینجا هر شب تنگ غروب بی خیال زندگی بی خیال حضوراین همگانی که سرشان را کرده اند زیر پتوی خودشان دلتنگ و غریب که نمی دانم برای چه این همه غربت و حتی برای چه این همه دلتنگی پرتاب می شود وسط وسط وسط وسط آسمان هزاران هزار هزار هزار پا بالاتر از زمین.اندکی مانده تا خدا شاید...
و گور به گور می شود و شیر مادرش از سر انگشتانش واز زیر ناخن هایش می چکد و شره می کند روی زمین زیر پایش تا که برگردد اینجا وسط وسط وسط وسط زمین توی دل زندگی و همه ی آدمهایی که سرشان را کرده اند زیر پتوی خودشان...!

+     دومان   | 

 

من الان یکی دو سه ماهی می شه ناخوشم و در این مدت خیلی هم تلاش کردم که خوب نشم.این ناخوشی را دوست دارم.ناخوشی مثل آدامــس چسبیده به آستین کت ام.هرجـا میرم با منه می شینم ناخوشم.پامیشم ناخوشم.راه میرم ناخوشم.وایمیسم ناخوشـــم.حرف میزنم ناخوشم.ساکت ام ناخوشم...

 

پ.ن: ...

 

+     دومان   | 

 

پرم از خشم

پرم از حسادت

پرم از نفرت

پرم از غم

پرم از ...

خدایا این من نه منم

مرگی شاید...

+     دومان  

 

خدا را در خواب دیدم

زار زار می گریست

مدام و بی تاب فریاد میزد:

انا الحق

پوزخندی اما تحویل می گرفت...!

 

 

باز امشب زندگی داره رو سینه ام سنگینی می کنه.درست مثل سنگ لحدی که تو گور رو سینه ی جسدی میذارن...

+     دومان   | 

 

همیشه جای سالهای جوانیت در زندگیم خالیست. همیشه یک جای دل تنگ است. غمی شاید گوشه ی خنده ام کمین کرده باشد مثل ابری سیاه که دارد از یک سوی آسمان پیش می آید تا که ویرانم کند شاید. نم اشکی گوشه ی چشمم مانده برای روز مبادا یا که می ماند تا که همیشه باشد...

+     دومان   |