|
منم " دومان " اهل طاعونی این قبیله ی مشرقی!!!
|
از هفت شهر عطار
در پی نقش عشق تو
بر پرده ی گریزان زندگی
پنجره ای کافی بود
گشوده بر بازی سایه ها "هم سایه"...
رها نخواهم کرد دست هایت را
که دست هایم
به زخمه هایت زخم اند...
... و عاقبت آخرین شب زنده دار سیم کش
چهره در نقاب خاک کشید.
در آتشم ...
در آتشم ...
در آتشم ...
ای وای و خاموشم کنید ...
از باده مدهوشم کنیـد ...
پ.ن یک:
در اینجا چند زندان است و در هر زندان چندین بند و در هر بند چندین و چند انسان:
محمد رضا خاتمی،محسن میر دامادی،عبدالله رمضان زاده،مصطفی تاج زاده،سعید حجاریان،محسن صفایی فراهانی،محسن امین زاده،علی تاجرنیا،سعدی شیرکوند،زهرا مجردی،داود سلیمانی،زهرا آقاجری سعیدشریعتی،ابراهیم یزدی،بهزاد نبوی،عبدالله مومنی،عبدالفتاح سلطانی،اردشیر امیر ارجمند،محمد علی دادخواه،محمد مصطفایی محمدرضا جلایی پور،احمدزیدآبادی،سعید لیلاز،رجبعلی مزروعی مهتاب نصیر پور،هما روستا،سمیه توحیدلو،محمد عطریانفر جهانبخش خانجانی،هدایت الله آقایی،روشنک سیاسی،آیدا مصباحی محمد توسلی،محسن حکیمی،عماد بهاور،احد رضایی،احمد افجه ای غفار فرزدی،لعیا فرزدی،روح الله رحیم پور،علی مهرداد،رحمت الله امیری،امیرحسن جهانی،علی اشرف سلطانی آذر،رحیم یاوری محمدرضا احمدی نیا،مجتبی خندان،سعید زراعت کار،محمد همتی مسعود سیادتی،علی محدث،ژیلا بنی یعقوب،بهمن احمدی امویی،عیسی سحر خیز،کیوان صمیمی،عبدالرضا تاجیک،مازیار بهاری، مجتبی پورمحسن،محمدعلی ابطحی،محمد قوچانی،حمزه کرمی،شهاب الدین طباطبایی،علی اصغر خدایاری،عباس کوشا،فیض الله عرب سرخی غلامرضا ظریفیان،محمدجواد امام،صادق نوروزی،مهدی خزعلی،علی اصغر هادی زاده، بهرام کاردان،مصطفی قاجار،سعیدالله بهداشتی اشکان مجللی،مهدی عبایی،موسی ساکت،کامبیز نوروزی،امید محدث سعید نورمحمدی،سعید کردی نژاد،زویا حسنی،حمزه غالبی،رضا همایی،علی محقر،حسینعلی عرب،کوروش زعیم،حسام نصیری،پیمان عارف،حجت بختیاری،علی وفقی،سعید نیکخواه،سیاوش حاتم،سید خلیل میر اشرف،سید علیرضا بهشتی،سید خلیل میر اشراقی،سید محمدباقراسکویی،شکوفه آذر،شیوا نظرآهاری،هانیه یوسفیان علیرضا خوشبخت،زهرا توحیدی،سجاد بازوند،مجید دری،حسام سلامت مجید نیری،حجت اسماعیلی،محسن فولادی،علیرضا هاشمی،محسن باستانی مجید جابری،بهزاد باشو،سید خلیل میر اشرفی،روح الله شهسوار علی تقی پور،ابراهیم جلال دوست،سعید نورمحمدی،رضا شمس آبادی امیرحسین شمشادی،کریم ارغنده پور،هدی صابر،تقی رحمانی،رضا علیجانی،حسین زمان،حسین مجاهد،روح الله شفیعی،شاهین نوربخش علی پور خیری،علی نقط پور، حمید لطفی،میثم چرهور، مهدیه مینوی، مجتبی شایسته، فرهاد نصرالله پور، ضیاءالدین نبوی، حامد ايرانشاهی، هادی کحالزاده، حسن رئیسیان، صفرعلی فضلی، دکتر درویش، دکتر ایمانیه، حسن معاديخواه، امین نظری، هنگامه شهیدی، مهسا امرآبادی، میثاق بوالحسنی، محمدرضا یزدانپناه، اقبال رشیدی، کیان تاخبخش کاوه مظفری، مجتبی موسوی، جلال محمدلو، نيما کوکلانی، عباس میرزاابوطالبی، مجید سعیدی، توحید بیگی، ساتیار امامی سعید موحدی، مهدی زابلی، شمس الدین عیسایی، بهزاد پروین علی سپندارند، مهدی مهدوی آزاد، محسن حجاریان، شیلا نجفی علی اجاقی، ناصح فریدی، احمد مدادی، رضا عباسی، رئوف طاهری، شادی صدر، حسین موسوی، حسن شیخ آقایی، پوران ابراهیم نژاد، حمید ابراهیمنژاد، سيد عمار کلانتری، فواد صادقی، شاپور کاظمی، ابوالفضل عابدینی، حسین عزت زاده اصغر فنی پور، حسین مجتهدی، علی قادری، حمید مجتبایی، حسین ریاحی، ناصر کمیلیان، احمد بحری، حمید چوبینه، علیرضا عاشوری، علی کاشانی فر، محمد کاشانی فر، علیرضا عباسی شکرالله حسینی، رحمت حسینی، حجت علی اکبری، بهروز مجاوری، عباس علی اصغری، عبدالرضا کاشانی، آقای جعفری، زیبا هنرور، محمد مروی، مهدی طاهری، رامین سلطانخواه، ظفر مقیمی سعید کاشانی، سعید شمسایی، آقای نواب، فریبرز رئیس دانا محمدعلی صفرپور، مهناز محمدی، جعفر پناهی، رخساره قائم مقامی ابراهیم دماوندی و ...
پ.ن دو:
آنان که بی پروا جان را فدا کردند:
محسن روح الامینی، ترانه موسوی، محمد کامرانی، امیر جوادی فر، حمید مداح، ندا آقاسلطان و ...
هر گز از بی کسی خویش مرنج
هرگز از دوری این راه مگو
و از این فاصله ها که میان من و توست
و هر آنگاه که دلت تنگ من است
آخرین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار
تا که تنهائیت از دیدن من جا بخورد
و بداند که دل من تا به ابد با توست
و همین نزدیکی ست ...
و باز می آشوبدم
اما موج دردی دیگر...
گویی دوست دارد یار این آشفتگی را...
و بار دیگر بهار...
که گذشته به خاطراتت پیوست...
یک روز از خواب پا می شی می بینی رفتی به باد
هیچ کس دور و برت نیست همه رو بردی ز یاد
چند تا موی دیگت سفید شد.ای مرد بی اساس
جشن تولد تو باز مجلس عزاست.بریدی از اساس
غوز پشتت بیشتر شد.شونه هات افتاده تر
پیرامونت رو ببین با دقت.می سوزن خشک و تر
می سوزن خشک و تر...
موبایل خاموش
دوشاخه ی تلفن هم کشیده
یکی اینجا هر شب تنگ غروب بی خیال زندگی بی خیال حضوراین همگانی که سرشان را کرده اند زیر پتوی خودشان دلتنگ و غریب که نمی دانم برای چه این همه غربت و حتی برای چه این همه دلتنگی پرتاب می شود وسط وسط وسط وسط آسمان هزاران هزار هزار هزار پا بالاتر از زمین.اندکی مانده تا خدا شاید...
و گور به گور می شود و شیر مادرش از سر انگشتانش واز زیر ناخن هایش می چکد و شره می کند روی زمین زیر پایش تا که برگردد اینجا وسط وسط وسط وسط زمین توی دل زندگی و همه ی آدمهایی که سرشان را کرده اند زیر پتوی خودشان...!